سال هاست گمانه زنی های متعددی در مورد استعمارگران جزیرۀ رانوک می شود. جزیره ای که استعمارگران انگلیسیی به قصد اشغال و تصرف به آن جا عزیمت کردند. غافل از این که سرنوشت عجیبی در انتظارشان است…

امتیاز استعمار آمریکای شمالی

“سر والتر رالی” -کاوشگر، سرباز و نویسندۀ انگلیسی- سال ها در خدمت ملکه الیزابت اول، در ایرلند جنگید. او پس از مدت کوتاهی از خدمتش، مورد علاقۀ ملکه قرار گرفت و در سال 1585 به عنوان “شوالیه” شناخته شد. همچنین به مقام کاپیتان گارد ملکه منصوب شد و پاداش عالی ای به او داده شد. پاداش هایی از جمله حق استعمار آمریکای شمالی!
در 25 مارس 1584، ملکه الیزابت اول منشوری برای استعمار در منطقه آمریکای شمالی به رالی اعطا کرد. در این منشور مشخص شد که والتر برای حفظ این امتیاز، نیاز به ایجاد یک مستعمره دارد. وگرنه حق استعمار را از دست خواهد داد.
به طور دقیق تر، منشور حکم می کرد که رالی قرار است اراضی، کشورها و سرزمین های وحشی دور را جستجو، کشف و مشاهده کند. این منشور، برای مقاصدی مانند اشغال، تملّک و لذت بردن تدوین شده بود.
وی همچنین قرار بود عملیات هایی انجام دهد که طی آن، از افراد آن منطقه برای حمله به ناوگان با ارزش اسپانیا استفاده کند. این امر به اسپانیا نشان می داد انگلیس به بهترین شکل برای جنگ آماده است.
اما به دلایلی، رالی ممنوع الخروج شد و مجبور شد شخص دیگری را به جای خود بفرستد. تلاش برای ایجاد یک مستعمره در نزدیکی “رانوک” (Roanoke)، در ساحل کارولینای شمالی آغاز شد. قرار بر این شد که این منطقه به افتخار ملکۀ باکره، یعنی الیزابت، “ویرجینیا” نام گذاری شود.

استعمارگران رانوک

افزایش تنش بین بومیان و انگلیسی ها

در 27 آوریل 1584، اولین گروه به رهبری “فیلیپ آماداس” و “آرتور بارل” برای کشف و استعمار سواحل شرقی آمریکای شمالی اعزام شدند. آنها در تاریخ 4 ژوئیه وارد جزیره رانوک شدند و به سرعت با بومیان منطقه، سکوتان ها (Secotans) و کوراتان ها (Coratans) ارتباط برقرار کردند.
بارل با دو نفر از کوراتانی ها به نام های “مانتئو” و “وانچزه” به انگلستان بازگشت كه با رالی ديدار کند. آن ها در این دیدار، سياست و جغرافيای منطقه را به طور کامل توصيف كردند. سپس سفر دوم در 9 آوریل 1585 و سومین سفر در 1587 انجام گرفت.
در حین سفر دوم، تنش بین بومیان و انگلیسی ها زیادتر شد. درگیری های شدیدی که با بومیان روستای Aquascogoc انجام گرفت، منجر به غارت و آتش سوزی گسترده ای در روستا شد. چراکه مردم این روستا به دلیل سرقت یک جام نقره ای مقصر شناخته شده بودند!
در این زمان، تجهیزات کم بود و “گرنویل” -یکی از استعمارگران با سابقه رانوک – فهمید که بهترین کار برای او، می تواند بازگشت به انگلیس باشد. او به دوستانش وعده داد که در آوریل 1586 بازگردد. او رالف لین و 107 انگلیسی دیگر را بدرود گفت. دوستانش نیز به گرمی با او خداحافظی کردند، غافل از اینکه او قصد داشت در انتهای شمالی جزیرۀ رانوک، مستعمرۀ شخصی ای ایجاد کنند!

اولین مورد عجیب در رانوک

گرنویل، در هفتمین روز کشتیرانی خود، درگیر جنگ با اسپانیایی ها شد. پس از سه روز، او پیروز شد و یک کشتی ثروتمند اسپانیایی به نام “سانتا ماریا د سن ویسنته” را غنیمت گرفت و آن را به عنوان جایزه با خود به انگلیس برد.
استعمارگران منتظر بازگشت گرنویل بودند. با این حال آوریل 1586 آمد و خبری از او نشد. خون بومی های رانوک هنوز جوشان بود. از این رو، این بومیان محلی آمریکا به استعمارگران حمله کردند. استعمارگران توانستند آنها را دفع کنند و اندکی پس از آن، “سر فرانسیس دریک” پس از حملۀ موفقیت آمیزش در دریای کارائیب، در راه بازگشت به خانه بود.

استعمارگران انگلیسی

او به استعمارگران پیشنهاد بازگشت به انگلستان را داد. بسیاری پذیرفتند و مستعمره را رها کردند. گرنویل دستور داد برای حفظ حضور انگلیسی و محافظت از ادعای والتر ریلی، یک گروه پانزده نفری آنجا بمانند.


لشکرکشی سوم، شامل گروهی متشکل از 115 استعمارگر بود که مستعمرۀ خود را در “خلیج چساپیک” (Chesapeake Bay) تأسیس می کردند. این حمله توسط “جان وایت” که یک هنرمند و دوست صمیمی رالی بود هدایت می شد.
او که رهبری حملات قبلی به رانوک را نیز انجام داده بود، حالا به عنوان فرماندار مستعمره منصوب شد. 12 دستیار ویژه برای کمک در امر شهرک سازی توسط رالی و وایت معرفی شدند.
در مسیری که پیش روی آن ها قرار داشت، به آنها دستور داده شد تا در رانوک توقف كنند تا گروه کوچکی را كه گرنويل در آنجا به جا گذاشته بود با خود ببرند. اما وقتی در 22 جولای 1587 به آنجا رسيدند، هيچ چيز جز اسكلتی كه احتمالاً بقايای يكی از آن ها بود، نيافتند…

شهرک سازی های بیشتر

پس از این حادثه، وایت برای برقراری مجدد روابط با کوراتان ها و سایر قبایل محلی تلاش کرد. اما برخی از آنها که رالف قبلاً با آن ها جنگیده بود، حاضر به ملاقات با وی نشدند. با این وجود، استعمارگران سخت کار کردند. خانه های موجود را مرمت کردند و یا خانه های جدید ساختند.
در میان استعمارگران، دختر جان وایت، یعنی “النور” و همسرش “آنانیاس دیر” نیز وجود داشتند. در 18 آگوست، النور یک دختر بچه به دنیا آورد که نامش را ویرجینیا گذاشت. ویرجینیای جوان، اولین کودک انگلیسی متولد شده در دنیای جدید بود. تصویر منتصب به جان وایت را در ادامه می بینیم.

مشاهدات جان وایت

مشاهدات عجیب جان وایت

مستعمره به امکانات جدیدی احتیاج داشت و استعمارگران به وایت التماس می کردند که به انگلیس برگردد و برای آن ها کمک های جدیدی بیاورد. در حالی که او تمایلی به ترک مستعمره نداشت، سرانجام موافقت کرد و در تاریخ 27 آگوست به راه افتاد.
وایت قصد داشت تجهیزات امدادی و تعداد بیشتری از استعمارگران در انگلیس را با خود همراه کند و سپس در اسرع وقت به جزیرۀ رانوک بازگردد. اما متأسفانه، درست پس از رسیدن وایت به انگلستان، پادشاه فیلیپ دوم از اسپانیا با ارتشی عظیم به انگلیس حمله كرد و بازگشت وایت به رانوک را تا سه سال بعد غیرممكن ساختند.
هنگامی که جان وایت سرانجام در 18 آگوست 1590، در سومین سالگرد تولد نوه اش، به جزیره رانوک رسید، مستعمره را کاملا متروکه یافت. از 90 مرد، 17 زن و 11 کودک هیچ اثری نبود. هیچ نشانه ای از مبارزه یا جنگ هم وجود نداشت.
آنچه او یافت کلمۀ “CROATOAN” بود که روی ستونی است در اطراف روستا حک شده بود. همچنین حروف C-R-O که روی یک درخت در آن نزدیکی به چشم می خورند. قبل از رفتن، وایت به استعمارگران دستور داده شده بود که اگر اتفاقی برای آن ها افتاد، باید صلیبی را بر روی درختی در همان حوالی حک کنند.

حک صلیب بر روی درخت

قرار بود این کار نشان دهد که عدم حضور آن ها در رانوک، از سر اجبار و زور بوده است. اما هیچ صلیبی وجود نداشت. از تمام آن چه گفته شد، وایت نتیجه گرفت آن ها به اختیار خود از آن منطقه رفته اند. سپس به جزیره کوراتان (که امروزه با نام جزیره “هاتراس” شناخته می شود) نقل مکان کرده اند.
وایت دو بار تلاش کرد تا به جزیره کوراتان حرکت کند. اما هر دو بار توسط امواج سهمگین دریاها به عقب رانده شد. او مجبور شد بدون اینکه هیچ وقت از اوضاع خانواده اش باخبر شود، به انگلستان برگردد. در مورد آنچه برای مستعمرۀ گمشدۀ رانوک رخ داده است، نظریه های زیادی وجود دارد که در ادامه برخی از آن ها را ذکر می کنیم.

 ادغام با قبایل محلی، به ویژه کروتان ها

همانطور که قبلا ذکر شد، مانتئو (یکی از کروتان ها) با انگلیسی ها کار کرده بود و حتی به انگلیس سفر کرده بود تا با شخصِ سر والتر رالی ملاقات کند. مانتئو به قبیلۀ کروتان تعلق داشت و وقتی صحبت از اتحاد با استعمارگران در رانوک شد، موافق بود. کاملا منطقی است که اگر مستعمره مشکل بقا داشت، آن ها باید با کروتان ها ادغام می شدند.
علاوه بر این ، کلمه “CROATOAN” نشان دهنده جزیره ای است که قوم کروتان در آن زندگی می کردند. “جان لاوسون” در کتاب “سفری جدید به کارولینا” (1971) نوشته است که کروتان های ساکن جزیره هتراس، قبلاً در جزیره رانوک زندگی می کردند و ادعا می کردند که اجداد سفید پوستی دارند.
بعلاوه، سرخپوستان هاتراس، که بعدها در جزیرۀ رانوک زندگی می کردند یا به آن رفت و آمد داشتند، گزارش دادند که چندین نفر از اجداد آن ها سفیدپوست بودند. با نگاهی به این بومیان، جالب است که آنها، و فقط و فقط آنها، چشم هایی خاکستری دارند…

بومی های آمریکا

از اوایل قرن 17 تا اواسط قرن 18، استعمارگران اروپایی از برخوردهایی با سرخپوستان چشم خاکستری که ادعا می کردند فرزندان استعمارگران هستند، خبر دادند. سوابق “هوگانوت” های فرانسوی، که در سال 1696 در امتداد رودخانۀ تار (Tar River) ساکن شده بودند، از دیدار با “توسکاروراس” با موهای بلوند و چشمهای آبی حکایت دارد.
در اواخر سال 1880، قانونگذار ایالت کارولینای شمالی، “همیلتون مک میلان” مشاهده کرد که برخی از سرخوپوستان در شهر روبسون ادعا می کنند از نژاد مهاجران رانوک هستند. وی همچنین متوجه شد که بسیاری از کلمات در زبان آن ها شباهت های زیادی به کلمات انگلیسی دارند. کلماتی که اکنون منسوخ شده اند.
او متقاعد شد که این افراد از فرزندان مستعمرۀ گمشده هستند. او با تصویب “لایحۀ کروتان ها” کمک کرد تا جمعیت اطراف شهر روبسون را رسماً کروتان معرفی کند و به این واسطه به حضور آن ها رسمیت ببخشید.
در 12 فوریۀ 1885 نشریۀ Fayetteville Observer مقاله ای در مورد ریشه های مردم رابسون منتشر کرد. این نشریه اعلام کرد مردم کروتان همیشه با سفیدپوستان دوست بوده اند. آن ها انگلیسی ها را متقاعد کرده اند که [جزیره رانوک] را ترک کنند و به سرزمین های میانه بروند.

 اسپانیایی ها مستعمره را تخریب کرده اند؟

در طی ناپدید شدن مستعمرۀ رانوک، انگلیس در حال جنگ با اسپانیا بود. این دو کشور بر سر استعمار قارۀ آمریکا درگیر بودند و در آن زمان نیروهای اسپانیایی حتی در فلوریدا نیز مستقر بودند. آیا ممکن است که اسپانیایی ها به این قبیله حمله کرده و باعث ناپدید شدن استعمارگران شده باشند؟

 سنگ مشهور النا دِیر


از سال 1937 تا 1941، یک سری سنگ حکاکی شده کشف شد که گمان می رود توسط النور دیر، دختر جان وایت نوشته شده است. روی این سنگ از سفرهای طاقت فرسای استعمارگران و در نهایت مرگ آنها نوشته شده است.
بیشتر مورخان بر این باورند که این سنگها تقلبی است. اما برخی معتقدند که حداقل یکی از سنگ ها اورجینال است. چراکه این سنگ با بقیه متفاوت است و بر اساس تجزیه و تحلیل زبانی و شیمیایی، با احتمال بالایی می تواند اصل باشد.

سنگ مشهور النا دِیر

 آدم خواری یا کانیبالیسم

استعمارگران از نظر امکانات زندگی دچار مشکل شده بودند و تأخیر جان وایت می توانست آن ها را ناامید کند. شواهدی وجود دارد که استعمارگران “جیمز تاون” در سال 1609 به آدمخواری متوسل شده اند. آیا ممکن است استعمارگران رانوک نیز از شدت کمبود غذا همین کار را کرده باشند؟
از طرفی، حتی ممکن است قبایل بومی آمریکا نیز به استعمارگران انگلیسی حمله کرده و آن ها را بخورند. بسیاری از فرهنگ های بومی از استخوان انسان به عنوان مواد تشکیل دهندۀ داروها استفاده کرده و آن ها را به صورت پودر خرد می کردند. این می تواند توضیح دهد که چرا هیچ جسدی پیدا نشده است…

 طاعون

گزارش‌هایی از قبایل بومی آمریکا وجود دارد. آنها ادعا کرده‌اند شاهد جنگ داخلی در میان استعمارگران رانوک هستند. باستان شناسان معتقدند که استعمارگران به نوعی از طاعون مبتلا شده‌اند. این طاعون باعث هذیان، پارانویا یا حتی جنون کامل در بین افراد شده است. ممکن است کسانی که آلوده نبودند، در صدد این بوده باشند که افراد مبتلا را نابود کنند تا خودشان بیمار نشوند.

 آخرالزمان زامبی ها

بسیاری از افراد در اینترنت علاقه دارند ایدۀ رانوک را با زامبی‌ها مرتبط کنند. همراه با نظریه‌های طاعون و آدم خواری، ممکن است ویروس زامبی نیز گرسنگی و سیری ناپذیری شدیدی برای گوشت انسان به استعمارگران تحمیل کرده باشد. نوعی ویروس که روند پوسیدگی بدن را تسریع می کند. اگرچه این نظریه از واقعیت به دور است. اما نابودی سریع بقایای اجساد را توجیح می کند.

 شیطان خزنده در جنگل ها


کروتان ها معتقد بودند که برخی ارواح در منطقۀ رانوک پرسه می زدند. حتی گزارش دادند که یک پدیدۀ عجیب در همان زمان ناپدید شدن استعمارگران رانوک رخ داده است. پرندگان از آسمان سقوط کردند. حتی تعداد زیادی از حیوانات وحشی به طور ناگهانی در منطقه‌ای که بومیان شکار می کردند، از بین رفتند.
کروتان ها معتقد بودند که نوعی روح شیطانی وجود دارد که شکل خزنده دارد. آنها اعتقاد داشتند که این روح می‌تواند خود را به انسان متصل کند. سپس باعث شود صفات شیطانی مانند خشونت و بی رحمی و حرص و طمع بروز یاید.
گفته می‌شود که کروتان‌ها به استعمارگران رانوک هشدار داده‌اند که شیطان خزنده منطقه را آلوده کرده است. پس از آغاز جنگ، آنها خود نیز می‌دانستند که آلوده شده‌اند.

اما شما چه فکر می‌کنید؟ چه اتفاقی برای استعمارگران رانوک افتاده است…؟

ارتباط تلفنی با دنیای مردگان