سناریو
سُنگُر بعد از شنیدن جواب رد از دریا و از دست دادنش امیدش برای رسیدن به مقام فرمانروایی گمبرون، مست درکوه گنو به راه میافتاد به دیدار جادوگری به نام ساحره پس از مدتی زمزمه حمله دوباره وحشی ها در شهر میپیچد؛ تنها راه حمله وحشیها به شهر از راه آب و ساحل گمبرون است. چون ارتش گمبرون در کوه مستقر است و میدانند وحشی ها توان حمله از راه آب را ندارند. جادوگر تنها راه به دست آوردن عشق دیرینه سُنگُر را سقوط شهر میداند او قبول میکند که با کمک ملمداس، خورشید را برباید تا وحشیها بتوانند از راه دریا به گمبرون حمله کنند وحشی ها به فرمان سُنگُر به شهر حمله میکنند به دنبال دریا میگردند! خورشید در کوره ای تاریک شکنجه میشود؛ دریا پنهانی به دنبال راهی برای نجات خورشید.. سُنگُر با طلسم جادوگر، شهر را به نابودی میکشاند دریا پس از مدتی گم میشود و شهر به صورت کامل سقوط میکند پس از آن اتفاقات عجیب در شهر قبرها شکافته و اعضای بدن مردگان بیرون میریزند زن ها سر زا میمیرند باد داغ، جنها را به شهر میآورد، اجسادی در شهر دیده میشوند که شبیه به مردم زنده در شهر هستند .. کسی کمک میکنه برای ازادی شهر؟؟