مجوزها

اسکیپ زوم، مرجع بازی های گروهی بزرگسالان

اتاق فرار، لیزرتگ، سینما ترس، اتاق خشم، کافه بازی

سانــــــس یـــــــــــــاب

پرمخاطب‌ترین بازی‌ها

اتاق فرارهای تهران

شهر مورد نظر

سبک بازی

براساس

آخرین دیدگاه کاربران

مهسا احمدی با تجربه

درمانگاه

شروع بازی خیلی بود حس کنجکاوی دلهره هیجان بهت القا میشد که قراره بازی چطور پیش بره خلاقیت بازی قشنگ بود و نقش هایی که بهمون میدادن و حس ترس و خنده همزمان بهت دست میداد😂 بک ها طولانی و متنوع بود اسلشر بازی خیلی خفن طوری که هر لحظه نگران جونت بودی معماها تئاترها هماهنگ با سناریو و همه چی عالی بود خسته نباشید

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
امیر قربانی تازه وارد

ذهن فرانچسکا

برخورد پرسنل خوب آن تایم اکتور ها کاربلد

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
سید بازی با تجربه

سرقت پول ( Money Heist )

اتاق فرار مانی هیست رو تجربه کردم و واقعاً از آن لذت بردم. فضاسازی فوق‌العاده بود و به جزئیات ریز با دقت زیادی توجه شده بود. سناریو هم به‌خوبی حس و حال فیلم را منتقل می‌کرد و برای طرفداران مانی هیست بسیار جذاب بود. رفتار پرسنل بسیار محترمانه، صمیمی و حرفه‌ای بود و تجربه خوبی برای ما رقم زدند. همچنین سانس روزهای آخر با تفاوت‌های جالبی نسبت به سایر سانس‌ها اجرا شد که تجربه را خاص‌تر و هیجان‌انگیزتر کرده بود. این بازی برای مشهد واقعا نیاز بود و حیف که دیر قدر این بازی رو دونستیم و اکسپایر شد 😔 جا داره از سپهر عزیز بابت میزبانی گرم، محترمانه و اجرای جذابش تشکر ویژه کنم. قطعاً تجربه‌ای به‌یادماندنی بود. 🌹👏

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
اریان کریمی با تجربه

سایه (مشهد)

هیجان بازی واقعا بالا بود و تعامل ها به شدت جذاب ممنون از بازی و مجموعه خوبتون

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
محمد طاها ایزانلو تازه وارد

پنیک (panic)

بنظر من که خیلی وایبش وایب باحال و خوبی بود و برخوردشونم عالی بود

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
رتین میانجی تازه وارد

گرمابه

اول از همه خسته نباشید میگم بهتون، خیلی خفن بودید خیلی بازیشون ترسناک بود و دکورش فوق‌العاده بود

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
جواد سجادی با تجربه

آخرین وارث

سلام خسته نباشید به مجموعه خفن کینگ آس بابازی آخرین وارث بازی شروع خیلی خفنی داشت همراه با تعامل خفن همون اول که وارد میشی قشنگ با یک دکور دهه 70 80 مواجه میشی و میفهمی که چقدر زحمت کشیده شده سر دکور معماهای بازی روون و قابل فهم که طبق سناریو بود اکتورای بازی عالی با گریمای خوفشون تائتر بازی هم عالی و فوق‌العاده بکای بازی هم هرکدوم متفاوت و جالب خلاصه بازی خیلی خوب و متفاوتی بود پیشنهاد میشه

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
اریا محمدی نوپا

طلسم زار

خدای عالی بود ب خصوص اکتورا. واقعا ترسناکه تاچ عالی فضاش عالی پیشنهاد حتما برین

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
سید محمد علی حسینی با تجربه

آخرین وارث

اول از همه یک خسته نباشید می گم به این مجموعه خفن به به چقدر این بازی قشنگ وبی نقص بود از دکور بازی که شمارو دقیقا می بره توی همون سالا معما های خوب و متفاوت قشنگی بود سیستم صوتی خفن پر قدرت اکتور که ماشالا خیلی حرفه ای خلاصه که حتماً پیشنهاد میکنم مرسی از تیم خفنتون که یک شب قشنگ برامون رقم زدین ❤️

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
ابوذر همتی تازه وارد

نفرین غراب

من کل اتفاق اتاق که افتاد رو میگم ... کمی اسپویل داره یکم طولانی شد ببخشید دختری بود از دیار آرزو دل سپرده بر جوانی نیک‌خو نام آن دلدار، ....... بود و بس نور چشمش، مونس جانش نفس روز و شب در حسرت دیدار یار می‌کشید از عشق او رنجِ شمار گفت روزی: «چارهٔ دردم کجاست؟ این دل آشفته را مرهم کجاست؟» شنید از مردی به نامِ رحیم وارثِ اسرارِ جادوهای قدیم سال‌ها پیش از غبار روزگار بود اردشیر، آن دعانویسِ نامدار در غراب، آن روستای سرد و پیر حکم می‌راند او به افسون و ضمیر خشک شد جوی و زمین بی‌برکت سایه افکندند غم‌ها بر جهت مردمان یک‌یک گریزان گشتند خانه‌ها در خاک پنهان گشتند جز رحیم، آن وارث راه پدر کس نماند اندر آن دشت خطر دختر آمد با دلی آکنده درد گفت: «ای مردِ دعا، ای راه‌گرد من محمد را ز جان می‌خواهمش بیش از این طاقت ندارم دوریش» رحیم گفت: «ای گرفتار نیاز وصلِ یار آید به جادوی دراز باید آورد گنج‌های گم‌شده یادگارِ پدرم خوانده شده دختر ساده، به امید وصال رفت در هر گوشه با رنج و ملال سنگ و دفتر، مهر و افسون کهن جمع می‌کرد از دل دشت و چمن ماه‌ها در جست‌وجو رنجور شد از غم و امید، چون کافور شد چون همه اسباب نزد او رسید چهرهٔ رحیم ناگهان دیگر دمید خنده‌ای زد از سر مکر و فریب گفت: «اکنون وقت راز است ای نجیب من نه در فکر وصال عاشقان بودم از آغاز در سود نهان این وسایل قوتِ افسون من است مقصد من سلطه بر جان و تن است» پس گشود آن دفتر شوم سیاه لرزه افتاد اندر آن ویرانه‌راه ابرها خونین و باد آشفته گشت روح ظلمت بر زمین گسترده گشت روستایی که به امیدی ضعیف زنده بود از یادِ اردشیرِ شریف در میان آتش و نفرین فتاد خانه و کاشانه یکسر برفتاد دختر از این حیله چون آگاه شد قلب پاکش غرقِ اندوه و آه شد گفت: «من عشق آمدم، ویران شدم از فریبِ اهلِ افسون، جان شدم» ماند محمد دور از آن یار وفا ماند دختر با غمِ تلخِ جفا این حکایت پند دارد در نهان اعتمادِ کور، آفت بر روان هر که از نیرنگِ دنیا بی‌خبر می‌رود آسان به دامِ فتنه‌گر

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
مهسا احمدی با تجربه

درمانگاه

شروع بازی خیلی بود حس کنجکاوی دلهره هیجان بهت القا میشد که قراره بازی چطور پیش بره خلاقیت بازی قشنگ بود و نقش هایی که بهمون میدادن و حس ترس و خنده همزمان بهت دست میداد😂 بک ها طولانی و متنوع بود اسلشر بازی خیلی خفن طوری که هر لحظه نگران جونت بودی معماها تئاترها هماهنگ با سناریو و همه چی عالی بود خسته نباشید

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
امیر قربانی تازه وارد

ذهن فرانچسکا

برخورد پرسنل خوب آن تایم اکتور ها کاربلد

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
سید بازی با تجربه

سرقت پول ( Money Heist )

اتاق فرار مانی هیست رو تجربه کردم و واقعاً از آن لذت بردم. فضاسازی فوق‌العاده بود و به جزئیات ریز با دقت زیادی توجه شده بود. سناریو هم به‌خوبی حس و حال فیلم را منتقل می‌کرد و برای طرفداران مانی هیست بسیار جذاب بود. رفتار پرسنل بسیار محترمانه، صمیمی و حرفه‌ای بود و تجربه خوبی برای ما رقم زدند. همچنین سانس روزهای آخر با تفاوت‌های جالبی نسبت به سایر سانس‌ها اجرا شد که تجربه را خاص‌تر و هیجان‌انگیزتر کرده بود. این بازی برای مشهد واقعا نیاز بود و حیف که دیر قدر این بازی رو دونستیم و اکسپایر شد 😔 جا داره از سپهر عزیز بابت میزبانی گرم، محترمانه و اجرای جذابش تشکر ویژه کنم. قطعاً تجربه‌ای به‌یادماندنی بود. 🌹👏

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
اریان کریمی با تجربه

سایه (مشهد)

هیجان بازی واقعا بالا بود و تعامل ها به شدت جذاب ممنون از بازی و مجموعه خوبتون

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
محمد طاها ایزانلو تازه وارد

پنیک (panic)

بنظر من که خیلی وایبش وایب باحال و خوبی بود و برخوردشونم عالی بود

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
رتین میانجی تازه وارد

گرمابه

اول از همه خسته نباشید میگم بهتون، خیلی خفن بودید خیلی بازیشون ترسناک بود و دکورش فوق‌العاده بود

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
جواد سجادی با تجربه

آخرین وارث

سلام خسته نباشید به مجموعه خفن کینگ آس بابازی آخرین وارث بازی شروع خیلی خفنی داشت همراه با تعامل خفن همون اول که وارد میشی قشنگ با یک دکور دهه 70 80 مواجه میشی و میفهمی که چقدر زحمت کشیده شده سر دکور معماهای بازی روون و قابل فهم که طبق سناریو بود اکتورای بازی عالی با گریمای خوفشون تائتر بازی هم عالی و فوق‌العاده بکای بازی هم هرکدوم متفاوت و جالب خلاصه بازی خیلی خوب و متفاوتی بود پیشنهاد میشه

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
اریا محمدی نوپا

طلسم زار

خدای عالی بود ب خصوص اکتورا. واقعا ترسناکه تاچ عالی فضاش عالی پیشنهاد حتما برین

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
سید محمد علی حسینی با تجربه

آخرین وارث

اول از همه یک خسته نباشید می گم به این مجموعه خفن به به چقدر این بازی قشنگ وبی نقص بود از دکور بازی که شمارو دقیقا می بره توی همون سالا معما های خوب و متفاوت قشنگی بود سیستم صوتی خفن پر قدرت اکتور که ماشالا خیلی حرفه ای خلاصه که حتماً پیشنهاد میکنم مرسی از تیم خفنتون که یک شب قشنگ برامون رقم زدین ❤️

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲
ابوذر همتی تازه وارد

نفرین غراب

من کل اتفاق اتاق که افتاد رو میگم ... کمی اسپویل داره یکم طولانی شد ببخشید دختری بود از دیار آرزو دل سپرده بر جوانی نیک‌خو نام آن دلدار، ....... بود و بس نور چشمش، مونس جانش نفس روز و شب در حسرت دیدار یار می‌کشید از عشق او رنجِ شمار گفت روزی: «چارهٔ دردم کجاست؟ این دل آشفته را مرهم کجاست؟» شنید از مردی به نامِ رحیم وارثِ اسرارِ جادوهای قدیم سال‌ها پیش از غبار روزگار بود اردشیر، آن دعانویسِ نامدار در غراب، آن روستای سرد و پیر حکم می‌راند او به افسون و ضمیر خشک شد جوی و زمین بی‌برکت سایه افکندند غم‌ها بر جهت مردمان یک‌یک گریزان گشتند خانه‌ها در خاک پنهان گشتند جز رحیم، آن وارث راه پدر کس نماند اندر آن دشت خطر دختر آمد با دلی آکنده درد گفت: «ای مردِ دعا، ای راه‌گرد من محمد را ز جان می‌خواهمش بیش از این طاقت ندارم دوریش» رحیم گفت: «ای گرفتار نیاز وصلِ یار آید به جادوی دراز باید آورد گنج‌های گم‌شده یادگارِ پدرم خوانده شده دختر ساده، به امید وصال رفت در هر گوشه با رنج و ملال سنگ و دفتر، مهر و افسون کهن جمع می‌کرد از دل دشت و چمن ماه‌ها در جست‌وجو رنجور شد از غم و امید، چون کافور شد چون همه اسباب نزد او رسید چهرهٔ رحیم ناگهان دیگر دمید خنده‌ای زد از سر مکر و فریب گفت: «اکنون وقت راز است ای نجیب من نه در فکر وصال عاشقان بودم از آغاز در سود نهان این وسایل قوتِ افسون من است مقصد من سلطه بر جان و تن است» پس گشود آن دفتر شوم سیاه لرزه افتاد اندر آن ویرانه‌راه ابرها خونین و باد آشفته گشت روح ظلمت بر زمین گسترده گشت روستایی که به امیدی ضعیف زنده بود از یادِ اردشیرِ شریف در میان آتش و نفرین فتاد خانه و کاشانه یکسر برفتاد دختر از این حیله چون آگاه شد قلب پاکش غرقِ اندوه و آه شد گفت: «من عشق آمدم، ویران شدم از فریبِ اهلِ افسون، جان شدم» ماند محمد دور از آن یار وفا ماند دختر با غمِ تلخِ جفا این حکایت پند دارد در نهان اعتمادِ کور، آفت بر روان هر که از نیرنگِ دنیا بی‌خبر می‌رود آسان به دامِ فتنه‌گر

(0) رأی مثبت
۱۴۰۵/۰۴/۰۲

کالکشن های محبوب کاربران

جدیدترین بازی‌ها

مجله بازی

محبوب ترین میزبان ها

اتاق فرار

سینماترس

لیزرتگ

بله
×

تخفیف اتاق فرار و تیم یابی در کانال و گروه «بله»

مشاهده کانال