معرفی بازی
روستای شومی که بر اثر اتفاقات به وجود آمده به قلمرو جن زده تبدیل شده؛ وجود اون دعانویس شیاد در روستا و بین اهالی برای همه نگران کننده بود، اهالی سعی کردند دعانویس را از روستا بیرون کنند اما کسی موفق به انجام این کار نشد. بعد از گذشت سالها، دعانویس به بیماری سخت و لاعلاجی مبتلا شد که پایان آن مرگ بود، او که راضی به مردن نبود مجبور شد از موکلهای خود برای نجات جانش کمک بخواهد. اجنه شرط عجیبی برای او گذاشتند، از دعانویس خواستند که در ازای نجات جانش باید طلسمی بسازد تا اجازه ورود قبایل اجنه را به روستا صادر کند. از آنجا که دعانویس کدخدای روستا بود قدرت این کار را داشت و شبانه طلسمی را در قالب یک گوی ارزشمند در روستا پنهان کرد، زمانی که به خانهاش بازگشت متوجه شد که فریب اجنه را خورده و با تعداد زیادی از جنیان رو به رو شد. اجنه و اهریمن، دعانویس را در خانه خود به قتل رسانده و جنازه او را به گونه ای به دار کشیدند که انگار خودش، خودش را به دار کشیده است. دختر کوچک محکوله خان که نیمه شب بیدار بود با صدای فریاد دعانویس از خانه بیرون رفت تا منبع صدای مهیب را شناسایی کند اما توسط اجنه...