معرفی بازی
من مسلمم. تمام رفیقام توی این روستا قتل عام شدن.
من از این روستا و آدماش کینه دارم.
شما گروهی هستید که ادعا کردید میتونید کمکم کنید انتقام بگیرم.
درعوض منم کمکتون میکنم گنج رو پیدا کنید تا بی نیاز از مال دنیا بشید.
اما مراقب مردم جن زدۀ ده باشید، رحم نمیکنن بهتون.
راستش یه شب با دوستام دور هم بودیم که یکی از بچه ها لوکیشن این ده رو داد و با اطمینان گفت که توش گنج هست اما خودش جرئت اومدن نداره.
ما با بچه ها راهی شدیم وقتی رسیدیم با شخصی به اسم غلام رو به رو شدیم. یه کم شیرین عقله نمیزاشت وارد ده بشیم.
گولش زدیم و به دروغ گفتیم که مسافریم و گم شدیم؛ امشب رو به ما جا بده.
خلاصه گول خورد و شروع کرد با ما حرف زدن. اون از پیرمرد کوری به اسم خان میگفت که گنج مال اونه.
وقتی خان تو ده بود حتی نفسم نکشید که نفستونو میگیره دستش بهتون برسه یا از روستا پرتتون میکنه بیرون یا اسیرتون میکنه.
یه کم که گذشت دیدم دونه دونه رفیقام سرشون از بدنشون جدا میشه و صدای خنده و شادی شیاطین میاد.
یه کم گذشت فهمیدم کار غلام بوده.
این حرف من یادتون نره؛ غلام یه دعا دور گردنشه که حالشو خوب نگه میداره. هرموقع دعا دور گردنش نبود نزدیکش نشید که میمیرید.
برقای اون روستا اتصالی داره. هرموقع نور نداشتید از جاتون تکون نخورید.
امیدوارم زنده ببینمتون...
خدایی عالی بود یعنی منی که از هیچی نمیترسم اینجا سکته کردم پیشنهاد میکنم حتما برین✌🏻👌🏻
عالی بود